تعريف هويت :
هويت در فرهنگ لغت چنين تعريف شده است . هويت يعني حقيقت شئي يا شخص كه مشتمل برصفات جوهري او باشد. شخصيت. ذات ، هستي و وجود منسوب به او .
اريكسون كه نام او با هويت يايي تداعي مي شود. معتقد است كه عمده ترين تكليف يك نوجوان حل بحران هويت در برابر سردرگمي نقش است و براي رسيدن به هويتي كم و بيش باثبات. نوجوان بايد نيازها و آرزوها و توانايي هاي خود را به شكل تازه اي سازماندهي كند تا از طريق آن بتواند خود را با انتظارات موجود در جامعه وفق دهد.
اريكسون بر اين مسئله تاكيد مي كند كه طرد شدن از طرف ديگران يا اجتماع. ممكن است باعث شود كه نوجوان نتواند در خود احساس هويت پيدا كند.
 
به اعتقاد جيمز مارسيا. هويت يك نوع سازمان دروني خودجوش و پوياست كه از توانايي ها ، باورها و تجارب گذشته فرد نشأت مي گيرد. وي چهار نوع هويت را به شرح ذيل از هم متمايز كرده است.
 
1- هويت كسب شده : اين گروه از جوانان. بحران هويت را با موفقيت پشت سر گذاشته و نسبت به اهداف معيني ،‌تعهدات لازم را در خود ايجاد نموده اند. اين گروه معمولا انعطاف پذيرند و با فكر و درايت عمل كرده و از اعتماد به نفس بالايي برخوردارند.
2- هويت پيش رس : اين گروه بدون داشتن تجربه به بحران نوجواني ، نسبت به اهداف خاصي كه ديگران و به ويژه والدين از قبل تدارك ديده اند. احساس تعهد پيدا كرده اند. مثل انتخاب رشته. نوع شغل و همسر و حتي سب زندگي آنان توسط ديگران تعيين شده است. آنان معمولاً انعطاف ناپذير و معتقد به اعتقادات خانوادگي و مرسومات و قوانين اجتماعي بوده و از مراجع قدرت پيروي مي كنند.
3- هويت خويشتن ياب : اين گروه هنوز در جهت كسب هويت تلاش كرده و همواره در حالتي دوگانه و متعارض به سر مي برند. معمولا مضطرب ، پرحرف و رقابت طلب هستند و با والدين غير همجس رابطه نزديكي دارند.
4- ابهام هويت : اين گروه هيچ نوع بحران را تجربه و يا سپري نكرده و در عين حال به اهداف خاصي هم احساس تعهد نمي كنند و روي هم رفته افرادي بي خيال ، سطحي و ناخرسند و تنها هستند.
 
سي فوت صاحب نظر ديگري است كه همچون اريكسون هويت را در نقابل با فقدان نقش تبيين مي كند. و كراچر از صاحب نظران اين رشته در تعريف هويت مي نويسد : هويت يعني توازن ميان خود و ديگران برقرار كردن و در جاي ديگري آن را همچون يك مرحله در چرخه زندگي مي پندارد. و در برخي فرهنگ ها . هويت را مترادف با « شخصيت » و « اصليت » آورده اند در حالي كه اين دو كاملا مترادف با يكديگر نيستند. هويت ، معنا و مفهومي گسترده تر از شخصيت دارد. زيرا شخصيت فقط در مورد انسان به كار مي رود و مورد استعمال براي غير انسان ندارد در حالي كه هويت ، مفهومي عامي است كه انسان و غير انسان و از جمله اشيا را نيز شامل مي شود.
 
« كيستي شناسي » يا « شناسايي هويت خويشتن » هسته مركزي نظريه رشد شخصيت را در مكتب اريكسون تشكيل مي دهد . او همانند « مارگرت ميد » . مهمترين وظيفه و هدف نوجوانان را جستجو در راه يافتن هويتي پرمعني مي داند.
من كيستم ؟ اين سئوالي است كه ذهن هر فردي به ويژه جوانان و نوجوانان را به خود مشغول مي دارد و به دنبال همين سئوال است كه در جستجوي خويشتن و كسب هويت تلاش مي كند. البته اين سئوال به يكباره در نوجوان بروز نمي كند. بلكه ريشه آن در دوران طفوليت وجود داشته و در جريان رشد. به تدريج وجود خود را از ديگران متمايز مي سازد.

هویت

اين مفهوم اشاره به تعريفي دارد كه فرد از خويشتن بر مبناي عضويت در گروه هاي اجتماعي به دست مي آورد. هويت ها عموماً از طريق تقابل ها و تمايزات شكل مي گيرند و همچنين دال بر مجموعه بهم پيوسته اي از نگرشها، ارزشها و اعتقادات درون گروهي اي است كه هدايت گر و راهنماي كنش اعضاء محسوب مي شوند.


هویت فردی

روش های تکوین هویت فردی


1. خود شناسی
«هویت» همان حقیقت شخص است که مشتمل بر صفات جوهری او می باشد و این همان مقوله ای است که در «خود شناسی» به دنبال دست یافتن به آن می کوشیم.با تحقق خود شناسی، بخش عمده ای از هویت فردی نیز محقق می شود.
مهمترین جنبه های خود شناسی عبارتند از:
الف) معرفت نسبت به توانایی ها و قابلیت ها و استعداد های درونی؛
ب) معرفت نسبت به ویژگی های رشد و تحول (خصائص سنی)؛
ج) معرفت نسبت به نیازهای اساسی

د) معرفت نسبت به ضعف ها و ناتوانی ها و محدودیت های وجود خویشتن


2. هدف زندگی

هدف ها، آدمی را به کار و کوشش و تکاپو وا می دارند و روش زندگی او را معین می کنند و به عبارت دیگر، از او جدا شدنی نیستند و «هویت فردی» وی را تعریف می نمایند.


4. وحدت با خود
از عواملی که به شکل گیری و تقویت هویت فردی، یاری می رساند، نحوه رویارویی با تضاد های درونی) خود بیرونی و درونی

) است، به گونه ای که در نهایت به حل آن ها منجر شود.


5. مسئولیت پذیری

مسئولیت حاصل مسئولیت فردی، مسئولیت اجتماعی و مسئولیت الهی است که به ترتیب در قبال خود، خلق و خدا معنا پیدا می کند. منظور از مسئولیت فردی یا مسئولیت در قبال خود، این است که آدمی حدود توانایی اش را به درستی بشناسد، آن ها را از حیث اصلی و فرعی بودن از یکدیگر تمییز دهد و تا سرحد امکان، به پرورش و شکوفایی آن ها اقدام نماید و به تعبیری دیگر حق خویشتن را بر خود ادا کند. چنان چه خط سیر زندگی او از چنین مراحلی عبور کند، موفقیت ها و کامیابی هایی که نصیب وی خواهد گردید، فصل درخشان و ارزنده ای از هویتش، تکوین می یابد.

6. تصحیح برداشت های شخصی

تجربیاتی که فرد در دوران زندگیش کسب می کند، گرچه برخاسته از رویکرد های وی نسبت به خویشتن، زندگی و جامعه است ولیکن هر یک به نوبه خود، برداشت جدیدی را به همراه می آورد.


7. همانند سازی متعادل
از آغاز زندگی و تقریباً سال هایی که آدمی خود را می شناسد، ناخود آگاه به تقلید از رفتار و عملکرد دیگران می پردازد. و متعاقب آن، بخش هایی از شخصیت دیگران را که مورد توجه او قرار می گیرد، به عنوان الگو و سرمشق می پذیرد.

همانند سازی و یا به تعبیر دیگر الگوگرائی، بخش قابل توجهی از شخصیت نوجوانان و جوانان را شکل می دهد. و به همین اعتبار در تکوین «هویت فردی» ایفای نقش می کند. ولی چنان چه از حالت متعادل فراتر رفته و جنبه افراطی به خود گیرد، مخل روند همانند سازی خواهد شد.


8. باز آفرینی خاطرات کودکی
اگر هویت را به مثابه کتاب روح آدمی ملاحظه نماییم، در آن صورت صفحات و فصل های اولیه آن که در دوران کودکی به رشته تحریر در آمده است، برای بسیاری از افراد، این بخش از زندگی کاملاً محو شده و برای برخی به صورت خاطراتی کمرنگ باقی مانده است و برای معدودی در صحنه روشن ذهن آنان همچنان زنده، شفاف و پابرجاست.

تجربیات و خاطرات کودکی حتی در صورتی که از ذهن آدمی پاک شده باشد نیز در زندگی، عملکرد و انتخاب او همچنان نفوذ دارند، زیرا بخشی از «هویت» وی را تشکیل می دهند.


 .9مثبت گرایی
ادراک هویت فردی، مستلزم توجه به دو جنبه ظاهراً متضاد آدمی است، قوت ها و ضعف ها، فزونی ها و کاستی ها، یعنی هم جوان قادر به درک جنبه های ارزنده وجود خویش باشد و در حد اعتدال آن ها را باور کند و هم اطرافیان معترف به این موارد باشند. اطرافیان جوان به گونه ای با او مواجه شوند که بیشتر ناظر به جنبه های مثبت و مفید وی باشند.


هویت اجتماعی

شیوه های تکوین هویت اجتماعی

برای تقویت پدیده هویت اجتماعی، راه کار های متنوعی وجود دارد که ذیلا به برخی از آن ها اشاره می شود:


1. تربیت جامع

تحقق تربیت جامع، اولین گام در راه رسیدن به هویت اجتماعی محسوب می گردد. زیرا منظور از چنین تربیتی، آن است که به همه ابعاد وجود آدمی (فیزیکی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و اخلاقی) بپردازد و به ویژه از تربیت اجتماعی غفلت نکند. در این صورت، حاصل آن، انسان فرهیخته ای خواهد بود که علاوه بر صفات و سجایای ارزشمند عاطفی، عقلانی و اخلاقی، از وظایف اجتماعی خویش به خوبی آگاهی داشته و نقش خود را به طور موثر در جامعه، ایفا می نماید.


2. جامعه باز

«جامعه باز»­ در برابر «جامعه بسته»، معنا و مفهوم پیدا می کند. جامعه ای را که پویا، متحول و بن باز بوده و در قبال انتقاد ها و گفتمان های منتقدان انعطاف لازم را دارا باشد، می توان نمونه ای از جامعه باز تلقی نمود. چنین جامعه ای از سیر ارتقا و تکامل، تبعیت نموده و پاسخ های ارضاء کننده به نسل جوان، شکاک و پرسشگر ارائه می دهد.


3. همدلی با نسل های آینده


4. حل تعارض های اجتماعی


5. جلب مشارکت اجتماعی


6. تقویت خود رهبری


7. تحولات اجتماعی

نهضت ها و حرکت های بزرگ و عمیق در جوامع بشری، رابطه معنی داری با «هویت اجتماعی» می یابند. زیرا این گونه تحولات، به دلیل یکسان بودن هدف اقشار مردم، نوعی انسجام و یکپارچگی در میان آنان ایجاد می کند و همین امر به آحاد ملت، هویت اجتماعی خاصی می بخشد.


هویت اجتماعی
هویت اجتماعی انسان، از پنج مؤلفه پیروی می‌کند. (بر پایه پنج مؤلفه تأثیرگذار، شکل می‌گیرد)؛
1 ـ عوامل جغرافیایی ـ اقلیمی،
2 ـ عوامل سیاسی و تاریخی،
3 ـ عوامل اقتصادی و معیشتی،
4 ـ عوامل فرهنگی (زبان و ادبیات و هنر، میراث اساطیری، سنن و آداب، اعتقادات و آیین‌ها و رسوم و یادمان‌ها)،

5 ـ مؤلفه‌های تربیتی.


بحران هویت
عبارت «بحران هویت» توسط اریک اریکسون به کار برده شد. او معتقد بود که این یکی از مهمترین تعارضاتی است که افراد در فرایند رشد با آن روبرو می‌شوند.
به گفته اریکسون، بحران هویت، زمانی روی می‌دهد که فرد کشف کند به شیوه‌های مختلف و متفاوتی به خود می‌نگرد. علاقه اریکسون به مقوله هویت از دوران کودکی او آغاز گشت. او در یک خانواده یهودی بزرگ شد و از لحاظ شکل ظاهری شبیه اهالی اسکاندیناوی بود و خودش حس می‌کرد که به هیچیک از این دو گروه تعلّق ندارد. مطالعات بعدی اریکسون درباره زندگی فرهنگی در میان اقوام بومی شمال کالیفرنیا و نیز اقوام بومی داکوتای جنوبی به او کمک کرد تا ایده‌هایش درباره رشد هویت و بحران هویت را نظم و ترتیب بخشد.
اریکسون، هویت را بدین گونه توصیف می‌کند: «مفهوم درونی و ذهنی از خود به عنوان یک شخص. در این کاربرد معمولاًکیفیت مشخص می‌شود، مثلاً هویت جنسی، قومی یا گروهی».