معمولاً کساني که مي گويند روان‌شناسي اسلامي نداريم؛ دليل کوتاهي ذکر مي کنند و مي‌گويند روان‌شناسي علم است و علم هم دين‌بردار نيست مانند رياضي، فيزيک، شيمي که اسلامي و غيراسلامي ندارد. روان‌شناسي هم يک علم است و اسلامي و غير اسلامي ندارد.
اماچهره‌هاي ديني مي گويند به‌طور يقين ما روان‌شناسي اسلامي داريم به دليل اين‌که اولاً از يک طرف ما مي‌گوييم اسلام دين کامل، جامع و نهايي است و ثانياً روان شناسي با رفتار انسان سروکار دارد که رفتار معيار تکليف است و بهشت و جهنم حاصل رفتار انسان است و ثالثاً خداوند انسان را آفريده و به همه چيز او آگاه است و امکان ندارد اسلام براي رفتار انسان که موضوع علم روان‌شناسي است، حرفي براي گفتن نداشته باشد.
دين اسلام در مورد تبيين رفتار، ‌خاستگاه رفتار، اهداف و انگيزه‌هاي رفتار بحث زيادي را مطرح مي‌کند بنابراين اگر گفته شود روان‌شناسي اسلامي وجود ندارد قابل قبول نيست.

 به‌طور يقيني علوم انساني اسلامي داريم و روان‌شناسي اسلامي داريم حال که جواب سؤال اول مثبت است، سؤال دوم اين است که چگونه مي‌توان روان‌شناسي اسلامی توليد و تدوين نمود و به دنياي امروز ارائه کرد.

در زمينه روند و چگونگي شکل‌گيري، توليد و تدوين روان‌شناسي اسلامي سه ديدگاه يا سه سليقه وجود دارد:

1. ديدگاه تناظري (تطبيقي/ سنجاقي)
2. ديدگاه جزيره‌اي

ديدگاه اول و دوم تاکنون اجرايي شده و در حال اجرايي شدن نيز مي‌باشند اما ديدگاه سوم که ديدگاه زيربنا روبنا است، در صف اجرايي شدن است.
طبق اين ديدگاه، اول بايد اصول و مباني و زيربناها را از متون اسلامي دست اول استخراج کنيم و تمام ريزموضوعات روان‌شناختي را مبتني کنيم بر اين اصول و اين مباني يعني اول چارچوب‌ها را مشخص کنيم و بعد موضوعات کوچک را در اين چارچوب قرار دهيم.
غربي‌ها هم ساليان سال در اين قسمت زيربنا و بعد روبنا کار کرده‌اند و کتاب‌هايي با نام‌هاي اصول و مباني روان‌شناسي، زمينه‌ روان‌شناسي، در آمدي بر روان شناسي و... چاپ و روانه بازار علمي کرده‌ اند.
آنها اول پايه‌ها و چارچوب‌هاي کلي را مشخص کرده‌اند و بعدا فروعات و جزئيات را بر اين اساس قرار داده‌اند. آنچه که به‌صورت اجمالي و نهايي مي‌توان گفت اين است که از بين سه ديد‌گاه شايد ديدگاه اول و دوم لازم باشند ولي کافي نيستند. اينکه ما دنبال اين بگرديم که آنها چه گفته‌آند و يا ما چه گفته‌ايم اين آرماني نيست.آنچه مطلوب و ايده‌آلي و گمشده ماست سليقه و يا ديدگاه سوم است.
براي نيل به اين آرمان نياز به تعهد و آشنايي به متون ديني و آشنايي با روان‌شناسي است.
تنبلي نکردن و اختصاص وقت و هزينه کافي و نيروهاي متعهد و متخصص براي اين امر لازم و ضروري است در اين راه بايد زحمات فراواني را متحمل شد کما اينکه مکاتب روان شناسي در دنيا هم براي کار خود، زحمت‌هاي زيادي کشيده‌اند.در پایان بایدگفت که در دنياي غرب در توليد و تدوين روان‌شناسي خود به ما اعتنايي نکردند و منتظر ما نشدند. خودشان به‌صورت مستقل دست به قلم شدند. ما هم بايد دست به قلم شويم و منتظر آنان نباشيم که به ما کمکي کنند. البته مي‌توانيم از روان‌شناسي آنها به‌عنوان ابزار استفاده کنيم.

 
اگر نظر خاصی در مورد روانشناسی اسلامی دارید، حتما بیان کنید.